سيد محمد باقر برقعى

2970

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ستارهء سحرى روشن از جمال تو بود * صفاى روشن تو اى نگار مىگريم بساط ما ز گل روى خود ، نما گلشن * ببين ز هجر تو چون شام تار مىگريم طبيب جسم و روانم تويى بيا دلبر * ز شوق ديدن تو شرمسار مىگريم قدم گذار به كاشانه‌ام تماشا كن * كه بىقرار تو در انتظار مىگريم عيادت من بيمار اى طبيب دلم * كه پيش شمع تو پروانه‌وار مىگريم درون سينه به‌جز مهر تو نمىبينم * به يادبود تو اى يادگار مىگريم كنون كه حاصل عمرم شده پريشانى * چو بلبلى كه به گشت و گذار مىگريم حديث عشق و جوانى ز سر برفت مرا * كنون ز هجرت آن زار ، زار مىگريم ز لطف دوست « كمالى » نيم دمى محروم * در آرزو وصل تو اميدوار مىگريم عشق من اى به يادت همه جوانى من * مايهء شور و شادمانى من از تو روشن چراغ زندگىام * روشنىبخش زندگانى من زندگى بىتو زنده در ظلمات * اى چراغ ره جوانى من شور و غوغاى زندگى از توست * از تو سيراب نوجوانى من بىتو هرگز نبود شور و نشاط * نشأت شور و كامرانى من مايهء رونق حيات منى * اى همه ارزش نهانى من منبع فيض عالم و آدم * اى ز بعد از خداى ثانى من جان عالم تويى به بحر وجود * اى در سرمدى كانى من رشتهء عمر من به تو پيوند * خورده با مهر جاودانى من بىتو كى مىرسم به آب حيات * واى بر عجز و ناتوانى من شد « كمالى » به وادى تو اسير * عشق من ، عشق آسمانى من در تهنيت ميلاد حضرت مهدى ( ع ) بار ديگر بهار مىآيد * موسم لاله‌زار مىآيد از نسيم و هواى دلكش او * مشك و عنبر به بار مىآيد هر طرف بنگرى شكوفه و گل * در چمن بار ، بار مىآيد